وبلاگ من

...

۱۳ مطلب در مرداد ۱۳۹۸ ثبت شده است

عزیزم!

همه مردها خودشون رو به سیگار می‌بندن، من به نوشتن!

اون‌ها اونجوری آروم می‌شن، من اینجوری.

اما خب می‌ترسم! می‌ترسم وقتی وارد زندگیم بشی، یه روز که خودکار دستمه و دارم می‌نویسم، یا گوشی دستمه و دارم تایپ می‌کنم، یا پشت لپ‌تاپ دارم دنبال کلمات می‌گردم؛ بزنی روی شونه‌ام و بگی "مرد باید سیگاری باشه!"

مظاهر.نوشت: عزیزم! من این‌ها رو برای تو می‌نویسم، برای تویی که هنوز وارد زندگیم نشدی، ولی یه روز میای و تنهایی‌هام تموم می‌شه.

 

 

آل کاپون

عزیزم!

اینترنت می‌گه: "آل کاپون یکی از معروف‌ترین مجرمان قرن بیستم بوده است."

فکر کنم برای قرن بیست و یک، تیتر اول تمام سایت‌ها و مجلات این باشه: "چشم‌‌های یک دختر 24 ساله، کاری کرد که آل کاپون و همدستانش از صفحات اینترنت محو شدند!"

مظاهر.نوشت: عزیزم! من این‌ها رو برای تو می‌نویسم، برای تویی که هنوز وارد زندگیم نشدی، ولی یه روز میای و تنهایی‌هام تموم می‌شه.

 

 

 

هر پیامبر معجزه‌ای داشت و *خدا* در این فکر که چه معجزه‌ای برای خود برگزیند تا برازنده‌ی مقام والایش باشد و اتمام تمام تلاش‌های تفکری.

چه چیزی بهتر از موسی و عصایش، عیسی و دَمِ مسیحایش، محمد و کلامش؟ چه چیزی بالاتر و والاتر از این‌ها؟

در نهایت تصمیم بر این گرفت که خویش را در وجود *مادر* جلوه‌گر سازد و بر روی زمین پدیدار آید.

و به این طریق برای پیروان تمام ادیان حضور بی واسطه‌ی خویش را فراهم ساخت.

همه چیز بر همه کس اثبات گشت و روند صدور مجوز معجزه‌ها ثابت؛ زیرا این معجزه پایان کار بود و مُهر بُطلان بر تمام ادعاها.

و این‌گونه بود که *مادر* نماینده‌ی *خدا* بر روزی زمین شد.