وبلاگ من

...

۱۳ مطلب با موضوع «آلبر کامو» ثبت شده است

نام کتاب: #بیگانه
نویسنده: #آلبر_کامو
مترجمین: #جلال_آل_احمد و #علی_اصغر_خبره_زاده
۶۴ صفحه
___
چگونه می توان با قهرمان کتاب "بیگانه"، بیگانه نبود؟!  کسی که سنّ  مادرش را نمی داند و فردای مرگ او، در دریا حمام می کند و با یک زن رابطه ی نامشروع برقرار می کند و برای این که به زور بخندد (!) به تماشای یک فیلم کمدی می رود! چگونه می توان از خواندن سطر سطر واژگان این کتاب که به سمت احساسات عالی انسانی ات و قریحه ی انسان دوستی ات و میل آتشینِ هنر طلبی ات شلّیک می شود، از قدرت قلم #کامو لذت نبرد و در کنارِ این لذت بردن، از این همه پوچی و منفی بافی که در داستان آشکار است، نَگریست؟ این مرد، نه تنها با بی محلی هایش به مادرش، این پیرزنِ مُرده را بارها و بارها پس از مرگش می کُشد و روحش را عذاب می دهد، بلکه در همان حال و هوای عجیب و غریبش، یک مرد عرب را به قتل می رساند. و حال، وقتی که قرار است اعدام شود، در شب اعدامش خنده ی مستانه می زند و پای کوبی می کند و در جهان نمی گُنجد! او مادر خود را پیش از مرگ ندیده است؛ او مجرم است به بی لطفی نسبت به مادرش (قانونی نانوشته اما اخلاق‌نوشت)، به قتل عمد یک مرد، به رابطه ی نامشروع؛ و حتی نسبت به خنده های زوری و ساختگی و بی احساسش نه تنها در برابر خویش، بلکه در برابر من و شما -به عنوان عضوی از جامعه ی بشری- مسئول است. و دقیقاً در همین ناراحتی های دائمی است که ناگهان می خوانیم این مرد برای این که در مراسم اعدامش حُضار بیشتری بیایند برنامه ریزی می کند و جوانب  امر را می سنجد (!) و به یکباره تمام تعاریفی که از انسانیّتِ انسان در کاخ ذهنت ساخته ای، به مخروبه ای تبدیل می شود و حیوانیّتِ پلیدترین حیوان ها قبای این ساختمان. چگونه می توان برای این مرد غصه خورد؟! چگونه می توان حتی برایش لحظه ای ناراحت شد؟! برای این نامرد، مرگ، حتی مرگِ چندباره، کم است و نامردی. او باید در رنجی دائمی زندگی کند، و هر ثانیه، و هر دقیقه، و هر ساعت، و هر روز؛ بمیرد، بمیرد، بمیرد، بمیرد، بمی...

نام کتاب: #افسانه_سیزیف
نویسنده: #آلبر_کامو
مترجمین: #محمد_علی_سپانلو، #علی_صدوقی و #اکبر_افسری
#نشر_دنیای_نو
١٩٩ صفحه
___
عمده شهرت #کامو به جهت نگارش این مقاله ی جریان ساز است که پیرامون "پوچی" نگارش شده.
در بررسی بر #نیهیلیسم (#نیست_گرایی) #کامو معتقد است که بیهودگی بیشتر یک مفهوم ناب عقلانی است. و در همین نقطه است، در فراز از واقعیت و تمایل به سوی انتزاع، که #افسانه_سیزیف ناخوش‌آیند است.
بی گمان حق با #کامو است که می گوید بسیاری از تجارب ما از جهان در آن سوی مرزهای معقولات عقلانی ما قرار گرفته است. و نیز راست است که تاریخ اندیشه ی انسان جز سرگذشت نقطه نظرهای متضاد و قراردادهای درونی که حقائق جهانی قلمداد شده اند و شکست تفکر بر انجام اعتقاد و جز محکومیت گمراهی و تزلزل فکر، چیزی نیست.
اما تجربه ی #کامو از بیهودگی نیز فضل ماهرانه ی عقل را ندارد. زمانی که او از جلوه ی فکورانه ی بیهودگی سخن می گوید، به سادگی می توان او را به دور منطقی، به این که از یک کلمه بیش از یک معنی اراده نمی کند، به این که افکار حکیمان قبل را بد تفسیر می کند و کلمات ایشان را شناساگر مسائلی می داند که منظور آن ها بوده، محکوم کرد. اما شخص به آن وضع عمومی که #کامو صادقانه تعریف کرده است متقاعد می شود:
"من می دانم که قلبم در ضربان است و آن را لمس می کنم. من می دانم که جهان خارج وجود دارد چون آن را نیز لمس می کنم. تمام دانش من به همین جا ختم می شود. باقی همه فرض است"

نام کتاب: #تعهد_اهل_قلم
#آلبر_کامو
ترجمه ی دکتر #مصطفی_رحیمی
#انتشارات_نیلوفر
٢٨٢ صفحه
___
این اثر شامل سخنرانی ها، مصاحبه ها و پراکنده نوشت های #آلبر_کامو پیرامون نویسندگی، مقاله هایی در زمینه های ادبی و اجتماعی، و خطابه ی نوبلِ ایشان است.
___
نظرات #کامو با محوریت نقد و بررسی ادبیات فرانسه، بررسی و تحلیل تفکر داستایفسکی، و نیز توضیحات تکمیلی ایشان برای کتاب های #طاعون و #بیگانه؛ و همچنین نمایش نامه هایش در بخش اول کتاب (#نقد_و_نظر) آمده است.
در #نظریه_های_ادبی #کامو طرفداری اش از کارگران را نشان می دهد. علاوه بر این، #خطابه_نوبل اش آمده است و نقش تئاتر در زندگی یک نویسنده.
بخش #مقاله_های_سیاسی متنوع ترین بخش از کتاب است که از فرهنگِ اسپانیا و بمب اتمی و امیدواری می رسیم به پاپ و پاکی و تبعید و دموکراسی.
و در انتها گل سر سبد کتاب، مصاحبه های #کامو، در بخش #چند_مصاحبه آمده است:
١. #هنرمند_و_زمان_او
٢. #بردگی_و_کینه
٣. #گفت_و_گو_درباره_طغیان
۴. #دیدار_با_آلبر_کامو
۵. #نه_من_اگزیستانسیالیست_نیستم
۶. #کامو_و_فاکنر